السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )

89

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )

پسنديده تربيت نمايد و بسيار هم كوشش مىكند كه مردم را به اين امر تشويق و ترغيب سازد ، ولى اين فعاليت‌ها به هيچ‌وجه سودبخش نيست ، علت اين است كه : اولًا ، يگانه منشأ رذايل اخلاقى همان اسراف‌كارى و افراط در خوش‌گذرانى مادى ، يا محروميت بىحد و حصر در زندگى مادى است . قوانين هم در اين باره به مردم ، آزادى كامل داده و در نتيجه عده‌اى را به نوا رسانيده و عده‌ديگرى را محروم ساخته است . بدين ترتيب آيا دعوت و تشويق به فضايل اخلاقى ، معنايى جز دعوت به دو مطلب متناقض و جمع ضدين دارد ؟ علاوه بر اين ، اينان تفكر اجتماعى عام بشرى ندارند و از اين‌رو ، جوامعشان پيوسته مىكوشد جوامع كوچك و ضعيف را بكوبد و حقوقشان را پايمال كند و از هر چه آنها در دست دارند خود بهره‌مند گردد و آنان را بردهء خود سازد و به هر اندازه كه امكان دارد دامنهء زورگويى خود را به آنان توسعه دهد . با اين وصف ، دعوت به صلاح و تقوا چيزى جز يك دعوت تناقض‌آميز نيست و چنين دعوتى مسلماً عقيم خواهد ماند . ثانياً ، اخلاق فاضله اگر بخواهد ثابت و پابرجا بماند ، ضمانت اجرايى مىخواهد ، كه آن را حفاظت و نگهدارى كند و آن ، چيزى غير از « توحيد » نيست ؛ يعنى انسان معتقد باشد كه جهان ، خداى واحدى دارد كه داراى اسماى حسنى است و هدف او از آفرينش خلق ، تكامل و نيك‌بختى آنهاست و خير و صلاح را دوست ، و شرّ و فساد را دشمن دارد و سرانجام همهء مردمان را به منظور فيصله دادن به امور ، جمع خواهد كرد و جزاى همه را به‌طور كامل - نيكوكار را پاداش و بدكار را كيفر - خواهد داد . پيداست اگر اعتقاد به معاد در ميان مردم نباشد ، ديگر انگيزه اساسى و اصيلى كه افراد بشر را از پيروى هوا و هوس باز دارد و جلوى لذات طبيعى نفس را بگيرد ، وجود نخواهد داشت ، زيرا هر انسانى به‌طور طبيعى به خواهش‌هاى خودش رغبت دارد و آنها را مىخواهد ، نه چيزى را كه شخص ديگرى ميل داشته باشد ؛ همچنين آن